تبليغاتX
تب نوشت های یک پیامبر دیوانه
دوشنبه 1 بهمن1386

روي برف ها

 

خورشيدي مي كشم

 

تا گرمشان كنم

 

 

افسوس

محبتم زيادي ست

 

 

 

آب مي شوند......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت1: اين برف به همه فرصتي بخشيده تا كمي آهسته تر از سرعت دنياي امروز حركت كنن.

مجالي پيدا  ميكنيم تا ساختمون ها ، درخت ها و خيلي چيزايي كه به خاطر سرعت قدم ها و يا ماشين ها ،نديده بوديم ، ببينيم وحتي ازنگاه كردن به اونا لذت ببريم  .

 

ته نوشت 2: فرقي نمي كنه فقير باشي يا ثروتمند . تو خونه ت بنز آخرين مدل پارك باشه يا تونون شبت هم مونده باشي.مهم اينه كه تو اين برف همه مجبورن مثل هم باشن ،چكمه لاستيكي بپوشن،پياده برن و بيان ، ليز بخورن ، وبيافتن وديگه فرصتي براي فخر فروشي يا رشك بردن پيدا نمي شه.

 

ته نوشت3: به اعتقاد معشوق اين روزها كمي آدم تر شده م.

 

ته نوشت 4:دارم ازبي كتابي مي ميرم.

 

ته نوشت 5: شعري در حال جوانه زدنه ......

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط شیما رها  |