زنهار !
کسی نفهمد
که ما چگونه عبور خواهیم کرد
از سرزمینی که در آن
نان
گران تر از جان است.
مگذار کسی بداند
که من تو را
و تو من را
در تمام دامنه های سبز خواهیم رقصید
و در کرانه ی کبود تمام دریا ها
یکدیگر را
خواهیم بارید.
آهسته گام بردار
تا نشنود کسی
که ما
درحاشیه تمام جنگلزار ها
از ریشه به آفتاب خواهیم زد.
و بر بلندای تمام کو ه ها
تا لمس خیس یک کبوتر
پرواز خواهیم کرد.
.
.
.
.
زنهار!
که ما
تمام جهان را
خانه ی خویش خواهیم ساخت.
